د



پست ثابت

ادامه نوشته

دوست خوب

دوست شایسته مثل عطرفروشه اگه چیزی از عطرش بهت نده ، بوی عطرش بهت میرسه

اندر حکایت دادن شارژ

۱۰۰۰ تومنی : مرسی عزیزم ( تو دلش ای گدا )
۲۰۰۰ تومنی : ای جانم … ممنون گلم دستت درد نکنه (تودلش : یادم باشه واسش بخرم دور برنداره )
۵۰۰۰ تومنی : وای ممنون عشقم،خیلی میخوامت،بیا این بوس برای تو
۱۰۰۰۰ تومنی : الهی من فدات بشم تو همه زندگی منی ، بیا بغلم ،کجایی بیا ببینمت دلم برات یه ذره شده
 ۲۰۰۰۰ تومنی : دیگه کـسی اینقدرا هم خر نشده از اینا بخره

لبخند

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر اونهایی که با لبخندت زندگی میکنند

برای لحظه لحظه ی زندگی نگرانم
تلخ و شیرین ، گاه غمگین و گاه رنگین .

...

سر بزنگاه عمر ، روی "ای کاش ها" خوابیده ایم .

"ای کاش" سری از بالین ، جز برای خوبی ها بر نخیزد

و "ای کاش" سری بر بالین ، جز به یاد بدی ها نخسبد .

...

دوشادوش زمان ، به پهنای عمر ثانیه ها نگرانم

دلواپس عقربه های دوار یک ساعت که بی وقفه زمان را در می نوردد

و هیچ واقعه ای نگرانش نمی کند .

عکس عاشقانه

ادامه نوشته

” طنـــــــز “

 

تفـــاوت حـــمام رفتن آقا پســـرا و دخــمل خانومــا

   افـراد با جنـــبـه! بپرن  ادامــــــه مطــــــــ ـــــــلب زوووود

ادامه نوشته

بوسه

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد...
خسته از بوسیدن پیوسته شد...
خواست تا لب بر شکایت وا کند...
لب نهادم بر لبش تا بسته شد...

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نیاز خواهد کرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"
با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افکندند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می کرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

جاودانگی

آنان که با فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست ، چرا که جاودانند .

طنز بسیار باحال پـَـَـ نــه پـَـَــــ

سر امتحان برگه تقلبمو  در آوردم دارم مينويسم
مراقبه ديده ميگه تقلبه؟؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ  دعاي ابوحمزه ثماليه

برو ادامه مطلب تا از دستش ندادی!!!!

ادامه نوشته

بوسه

بوسه مگر چیست؟

فشار دولب این که گنه نیست چه روز و چه شب

توسط پانی

برای ونوس عزیز

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

همیشه با احساسم در ستیز بودم. گاه برنده میشدم و گاه بازنده! حاصل یک عمر عشق ورزیدنم یک جمله بیشتر نیست: چه عاشقش بودی چه نه... هدیه اش را هدیه نده....

توسط عسل

تو خیابونا که قدم میزنی فقط یه چیز میبینی
آدمایی که فقط تمام فکرشون شکم و زیرشکمشون شده
واقعا شهوت و ارضاش اینقد ارزش داشته که دخترا بخاطرش لخت میان بیرونو پسرام خودشونو مثل دختر آرایش میکنن
نسل قبل از ما یه سری عقاید داشت ما شدیم این

وای به حال نسل بعدی که از ماهایی که اینیمو زندگیمون هیچ راه مشخصی نداره میخواد بوجود بیاد

 

خطاطی و دست نوشته های زیبا

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بچه خوشگل و ناز

ادامه نوشته

دیدار

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ هاي اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد

رد پا

مهم نیست کف پات رو شسته باشی یا نه ! حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره

آغاز

انسان ناب

ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺪﻱ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.
ﻫﻤﺎﻥﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪﻫﺴﺘﻨﺪ،ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺜﻞ...ﻳﮏ ﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮﺩ؛ ﻋﻤﺮﺷﺎﻥﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﺲ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﻲ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ
ﻳﺎﺍﺯﺷﺎﻥ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﻳﺎ ﺯﻣﻴﻨﺸﺎﻥ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﻳﺎ
ﺩﺭﺱ ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻬﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ.
ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺑﻮﻱ ﻧﺎﺏ“ﺁﺩﻡ”ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ

اندیشیدن

زمان باز ایستادو من به چیزی نیاندیشیدم یا شاید به چیزی نتوانستم بیاندیشم

پرواز کن آنگونه که می خواهی،
و گرنه پروازت می دهند آن گونه که می خواهند

هفت نصیحت مولانا

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن مثل رود 
باشفقت و مهربان باش مثل خورشيد 
اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان مثل شب 
وقتي عصباني شدي خاموش باش مثل مرگ
 متواضع باش و كبر نداشته باش مثل خاك 
بخشش و عفو داشته باش مثل دريا  
اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آينه

(طنـــــــــز)

تفاوت نیمرو پختن دختـــــــرها و پســـــرها

حتما بخـــــونید خیـــــلی باحالــــــــه

ادامه نوشته


ادم ها یی که فقط بهانه های حضورند.ادم ها یی که نمی مانند جز اسمی بر تکه ای سنگ.بی مفهوم بی نشان بی خاطره
فکر  ها   می ماند
نوشته ها می ماند
حرف ها می ماند
در خاطره ها
پس با هم
بمانیم