هوایت

امروز هوایت به سرم زد

از پاهایم بالا رفتاز گردنم گذشت

و بعد چانه...

تا به لبم رسید فوتش کردم ....

نخواستم که دوباره سر به هوایت شوم...

تا به لبم رسید فوتش کردم ....

نخواستم که دوباره سر به هوایت شوم...

خواهم گفت ....

به ستاره ها خواهم گفت :

تا آن زمان که سحر میدمد،

بر جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزوهایت بی نور

نماند...

کلاغ آخر قصه

هرچه میروم نمیرسم,


گاه با خود میفکرم

.

.

.

.


نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها...

حرام شدم

قلبم را درمجری کهنه ای قایم میکنم

در اتاقی که هیچ دریچه ایش نیست

از مهتابی به روی کوچه تاریک

خم میشوم

و به جای همه نومیدان گریه میکنم....

آه من حرام شدم....


تنها

گفته بودي دست هايم از خودم تنها ترند ، دست هايم مال آن تنهاترين دستان تو ...

عشق یعنی

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش رادیو پیامو روشن کنی ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

از چه بنویسم ؟ امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می

کند ، مانده ام که از چه

بنویسم ... از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی ...

از چه بنویسم ؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و

کور است ؟

نابینا

براي نابينا الماس و شيشه يكي است پس اگر كسي ارزش تو را ندانست تو بي ارزش نيستي او نابيناست