لبخند بزن



لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا

و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود


که  به جای پاسخ به لبخندهایت

با تمام سازهایت می رقصد

باور کن


آسمون

خوشـ به حال آسمونــ

که هر وقتــ دلش بگیره بی بهونه می باره …

به کسی توجه نمی کنه …

از کسی خجالت نمی کشه …

می باره و می باره و …

اینقدر می باره تا آبی شه … ‌

آفتابی شه…!!!


کاشــ …


+کاشــ می شد مثل آسمون بود …

کاشــ می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی …

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده …

انگار نه انگار که غمی بوده …

همه چیز فراموشت بشه …!!!

+کاشــ می شد



شب



شب و تنهایی و فکرهای پوچ

پوچتر از پوچ




بی تو




دل من باز مي نالد ومي گريد
قلب من باز ترك مي خورد ومي شكند
باز هنگام سفر است
ومن از چشمانت مي خوانم
كه به آساني ازين شهر خواهي گذشت
ونخواهي فهميد
بي تو اين باغ پر از تنهايي است
بي تو اين باغ پر از بي مهري است
بي تو اين باغ پر از ياييز است