جدا شدن


از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم



آسمون

خوشـ به حال آسمونــ

که هر وقتــ دلش بگیره بی بهونه می باره …

به کسی توجه نمی کنه …

از کسی خجالت نمی کشه …

می باره و می باره و …

اینقدر می باره تا آبی شه … ‌

آفتابی شه…!!!


کاشــ …


+کاشــ می شد مثل آسمون بود …

کاشــ می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی …

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده …

انگار نه انگار که غمی بوده …

همه چیز فراموشت بشه …!!!

+کاشــ می شد



بی تو




دل من باز مي نالد ومي گريد
قلب من باز ترك مي خورد ومي شكند
باز هنگام سفر است
ومن از چشمانت مي خوانم
كه به آساني ازين شهر خواهي گذشت
ونخواهي فهميد
بي تو اين باغ پر از تنهايي است
بي تو اين باغ پر از بي مهري است
بي تو اين باغ پر از ياييز است



وجدان

هوای گریه دارم

هیس !!!

ساکت !!!


وجدان ها همه خوابند!!!


آهسته بروید !!!

آهسته بیایید !!!


مبادا بیدار شوند !!!

تمام زندگی

من ترانه هایم را قاب می کنم...


با سنجاق تنهاییم ؛


به گوشه ای می آویزم ،


تا تو بخوانی...


اگر خواندی ،


فقط لبخند بزن...


لبخند تو ؛


هر لحظه اش ، یک عمر سرزندگیست...


تو فقط بخند...


برای من ،


ایـن تمــام زنــدگیــست...


فروتنی

ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﻧﻤﺎﺩ ﻓﺮﻭﺗﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺩﺭ ﻧﻬﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺸﮑﯽ
ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﻨﺪ

قلب

برایِ زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند

قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید


قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

تا انسان را در کنارِ خود حس کنم

آینه

برای همیشه دیر کرده است... آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است.. خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سال‌ها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه می‌کنم ـ آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که

منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

یک دنیایی

چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي ! 

چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي ! 

پيله ات را بگشا ، تو به اندازه يك دنيايي

دوســـتــــ

گفتم چرا هر موقع من شاد هستم، همه با من میخندن،

ولی وقتی غمگینم كسی با من نمیگرید؟

گفت خنده را برای جمع آوری دوست

و غـــم را برای انتخاب بهترین دوســـــتــــــ آفریدم...
 
دوست دارم
 

خیال

خانه ی خيالتــ

سقفــ كه نـداشته باشد ،

بـاران ديگر " رحمتــ " نيستــ ؛
...
تمام هستــ و نيستــ را مـي شويد

و مـی سپارد به نـا اهلش . . .

علت بودن

در شادی علت باشیم نه شریک ، و در غم شریک باشیم نه علت

مــــــــــ ـــادر


WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت

“STUPID RAIN”
باران احمق

THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر
 

قصه آدمها

سالهاست که معنی این را نفهمیدم:

"رفت و آمد" ؟

یا

"آمد و رفت"؟

آدمها می روند که برگردند,

یا می آیند که بروند

بعضی حرف ها مال نگفتن اند...

مال آلوده نشدن در دایره کلمات...

همان جا، کنج پستوی دل که باشند حرمت دارند...

زاده که شوند، انگار مرده اند...

زمان

زمان ، طولانی می شود برای كسانی كه غصه دارند


كوتاه می شود برای كسانی كه شاد هستند ،


دیر می گذرد برای كسانی كه منتظر هستند


زود می گذرد برای كسانی كه عجله دارند ،


اما ابدی می شود برای كسانی كه برای زندگی هدفی مشخص دارن

خورشید از سینه ی دریا سر زده است و من
در حالی که همه ی بودنم ،
تمام زندگی کردنم ،
به یک نگریستن مطلق بدل شده است_
چشم در قلب مذاب خورشید دوخته ام
و همچون شمع_که در گریستن خویش قطره قطره میمیرد_
ذوب میشوم و محو میشوم و پایان می گیرم.

جنون آسا

چگونه مرگ شادی بخش تر از زندگی است !

چگونه گرسنگی را

گرم تر از نان شما می باید پذیرفت !

لعنت به شما , که جز عشق جنون آسا

همه چیز این جهان شما جنون آساست !...

دلتنگی

میان تکرار روزانه هایم

مکرر می شوی مدام،

بی قیـد از هـر بندی

درست اینجا

میان خلوت بازوانم ،

و گاه گاه که نیستی

بـ از

بـ از

بـ از

تنگ می شود دلم

بی مقدار...

بخوان و بیندیش

همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش ، رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم .

زنـــدگـــیـــ ــــــ ــ

شاید زنـ ـ ــدگی آن جشنــ ـــی نباشد

 که آرزویـش را داشـــ ـتی

 اما حـــال که به آن دعـ ــوت شده ای

 تا می تـ ــوانی زیبا برقــ ـص 

برخیز

در روزگاری که خندهء مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند!

تنهايــــــ ـــي

مترســك انقدر دست هايت را باز نكن.....

كسي تو را در آغوش نميگيرد....

ايستادگي هميشه تنهايـــــ ـي دارد

ناخدای قهرمان

وقتی زندگی واست سخت شد

یادت باشه که دریای ارام

ناخدای قهرمان نمیساز..........!!!!!

خداوندا عشقی را تقدیم ما کن که هرگز

لحظه های خوبش را فراموش نکنیم اما

تلخی هایش را با همان لحظه های خوبش

فراموش کنیم

نمی دانم از فراق تو بنالم يا از غريبی خودم؟

نمی دانم تورا بخوانم که بر گردی ياخودم رادعاکنم که بيايم؟

از اين بسوزم که نيستی يا از آن بنالم که چرا هستم؟

هيچ می گويی اسيری داشتی حالش چه شد، خسته ی من نيمه جانی

داشت احوالش چه ش

از روشنیها بحث کنید

در روی امواج تیره
خورشید را به چنگ بیاورید! ننالید.
زندگی دریای پرطوفانی است که در هر جایی ممکن است با امواج آن روبرو شد
امواج را بشکافید و عبور کنید! بایستید!
جزر و مد را پشت سر بگذارید
در ساحل دیگر
آفتاب زیبایی خواهی دید. از سعادت ها بحث کنید!
دنیا به قدری پر اندوه است که احتیاجی به نگهداری غم خود ندارید.
هیچ راهی بکلی سخت و صعب العبور نیست
روحتان بر اثر کار مداوم، ناخشنودی و اندوه خسته است
از روشنی ها بحث کنید

کلبه من

مي داني؟ من همه گمشده هايه زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم شايد نشود اما من مي گويم مي شود مي داني؟ اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده، روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته، جاني دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد

 

خواست خدا

چه دلمان بخواهد ، چه دلمان نخواهد ،

خدا یک وقتهایی دلش نمی خواهد

ما چیزی که دلمان می خواهد را داشته باشیم ...