کودکی

دلم برای خودم،

دلم برای دغدغه ها و آرزوهایم،

دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام تنگ شده

نمی دانم کدام روز

در پشت کدام حصار بلند

کودکی ام را جا گذاشتم

کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را

دوباره به طرفم پرتاب کند .. ؟

دل من



دل من باز مي نالد ومي گريد
قلب من باز ترك مي خورد ومي شكند
باز هنگام سفر است
ومن از چشمانت مي خوانم
كه به آساني ازين شهر خواهي گذشت
ونخواهي فهميد
بي تو اين باغ پر از تنهايي است
بي تو اين باغ پر از بي مهري است
بي تو اين باغ پر از ياييز است