تو در منے

 

تو در منے

مثل عکس ماه در برکه

در منے و دور از دسترس من .

سهم من

از تو فقط همین شعرهاے عاشقانه است .

فقط همین دریچه ے شیشه ایے

که گاه گاهے رد باران

گونه هایش را خیس میکند ...

و دیگر هیچ ...

 

نمیخواهم

نميخوام بجز من دوست دار ديگري باشي 

 نميخوام براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي 

 نميخوام صفاي خنده ات را ديگري ببيند 

 نميخوام كسي نامش  بر لبهاي تو بنشيند 

 نميخوام به غير از من بگيرد دست تو دستي 

 نميخوام كسي يارت شود در راه اين هستي ...

عاشقانه

 

 

فاصـــ♥ــه هارا بگذار برای خودشـــ♥ـــان

تا می توانند قـــ♥ـــد علم کنند

چه بـــ♥ـــاک

مـــ♥ـــا از ورای تمام حـــ♥ـــصارها

باز هم عاشـــ♥ـــقانه میگوییم

♥♥♥

راه

ای روزگار

من

راه های نرفته

زیاد دارم

ولی

با تو یکی

زیـــــــاد راه آمده ام

عشق یعنی

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش رادیو پیامو روشن کنی ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

از چه بنویسم ؟ امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می

کند ، مانده ام که از چه

بنویسم ... از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی ...

از چه بنویسم ؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و

کور است ؟

نابینا

براي نابينا الماس و شيشه يكي است پس اگر كسي ارزش تو را ندانست تو بي ارزش نيستي او نابيناست

اشک

هروقت گریه میکنم سبک میشم

عجب وزنی داره چند قطره اشک