نمیدونم چرا الان هوس کردم بنویسم
نوشتننمم زیاد خوب نیست ولی میخوام بنویسم
چند روز رفتم مسافرت که هوایی عوض کنم ولی نه تنها که هوام عوض نشد بدتر حالمم گرفته شد.
رفتم که از این محیط دور باشم و تو دنیای واقعی بگردم و با آدما صحبت کنم ولی تو دنیای واقعی هیچکی خودش نبود و همه دارن تظاهر میکنن.
تظاهر به خوبی، تظاهر به دانایی، تظاهر به هر چی که فکرشو کنید یاد این مثل افتادم که
درخت هر چی پر بارتر باشه افتاده تره ماها چرا هر چی بیشتر میخونیم بد تر میشیم خدا عالمه.
امشب یکی از شبایی بود که واقعا تنها بودم اینجا و هیچکدوم از دوستا نبودن که حرف بزنیم.امشب که دلم هم صحبت میخواست کسی نبود و نشستم با خودم حرف میزنم.
میخوام قراری بزارم با خودم اینکه هر چی بیشتر یاد گرفتم افتاده تر باشم.
کاش که بتونم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط مصطفی ...
|
سلام